كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

68

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

سنگين كه كوه از حمل آن عاجز شود تحميل كند و پيش شهزاده يسور فرستد . در اين اثنا ، نوشته از اردوى شهزاده يسور رسيد . مضمون آن‌كه ما جمعى نكودريان قاصد « 1 » اوييم و هم‌اكنون او را از ميان برميداريم . چه از قدوم او در خراسان خرابى تمام راه يافت و او مخالف سلطان ابو سعيد است و نقص عهد كرده و ملك هرات را هرچند طلبيد پيش او نرفت . چون ملك نصير الدين بر اين معنى وقوف يافت ، كار حرب را ترتيب داده و از ايلچيان شهزاده جمعى كه جهت تحصيل مال مانده بودند سى تن را به قتل آورد و شهزاده يسور تا ده فرسنگى سيستان بيش پيش نرفت و يك دو حصار مختصر فتح كرده بسيار از مردم او به قتل آمدند و به آن كينه مجموع مردم آن حصارها را به قتل آورد و چون خبر غدر و مكر نكودريان شنيد عزم جانب سيستان فسخ كرده متوجه خيل خانهء نكودريان شد و سردار ايشان را قتل كرده به اردوى خود بازگشت و عزم يورش خراسان جزم فرمود و معتمدى از جانب غزنى و گرمسير ملك غياث الدين را خبر كرد و ملك به امراى ابو سعيدى كه در رادكان بودند ، بعد از رفتن امير ايسن قتلغ به عراق ، اين خبر فرستاد . ايشان به سخن ملك التفات نكردند و گفتند تازيك ما را مىترساند . شهزاده يسور با سلطان مخالفت نكند و لشكر او نيز چندان نيست كه به خراسان تواند آمد و العلم عند اللّه تعالى . ذكر آمدن شهزاده يسور به خراسان و شرح آن ثقات روات چنين تقرير كرده‌اند كه شهزاده يسور اردوى خود را به پسر خود

--> ( 1 ) . يعنى در قصد كشتن و شكست كاروى مىباشيم - عبارت متن به علت اختصار زياد ناقص و نامفهوم است . در ذيل جامع التواريخ ، پس از ذكر وحشت ملك نصير الدين و انديشهء او در فرستادن مالى گران به نزد يسور آمده است : « در اثناى اين عزيمت ، تيمور نكودرى نامه فرستاد كه ملك نصير الدين بايد كه از شهزاده يساور انديشمند نگردد كه من با چند تن از امراى نامدار و تمامت لشكر نكودرى به خون و جان او تشنه‌ايم و فرصت مىطلبيم تا او را بگيريم . ص 90